حدیث۲۴: بیماری و حکمت ابتلاء به آن (دلایل معنوی مریضی ها)

⭐ رسول اللّه صلى الله عليه و آله: المَرَضُ سَوطُ اللّهِ فِي الأَرضِ يُؤَدِّبُ بِهِ عِبادَهُ. (كنز العمّال، ج ۳، ص ۳۰۶،)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بيمارى، تازيانه خدا در زمين است كه با آن، بندگان خويش را ادب میکند.

در روايات اسلامى، بيمارى به عنوان زندان بدن و يكى از سخت‏ترين بلاها تعريف شده است. از ديگر سو، همه مردم در طول زندگى خويش، كم و بيش گرفتار اين زندان مى‏شوند و طعم تلخِ بلاى بيمارى را مى‏چشند. از همين‏جاست كه انسان با پرسش‏هايى از اين دست، رويارو مى‏شود: حكمت موجود در قرار دادن زندانى به نام «بيمارى» در نظام هستى چيست؟ آيا بهتر نيست كه خداوند، انسان را به گونه‏اى بيافريند كه در طول زندگى به بلاى بيمارى گرفتار نشود؟ اصولًا چرا انسان، بيمار مى‏شود؟ آيا میتوان كارى كرد كه انسان، هيچ‏گاه به زندان بيمارى گرفتار نيايد؟
پاسخ اين پرسش‏ها را با نگاهى به علّت بيمارى انسان، آغاز میكنيم: چرا انسان بيمار مى‏شود؟ پاسخ دانش پزشكى به اين پرسش، بيان عوامل مادّى انواع بيمارى‏ هاست، بدين معنا كه علّت يك بيمارى ممكن است وراثت، يا انتقال ميكروب، يا تغذيه بد، يا عوامل ديگر از اين دست باشد.

✔ امّا مسئله اصلى اين است:

آيا آنچه در جهان طب، عوامل بيمارى شناخته مى‏ شوند، علل تامّه ‏اند يا آن كه ممكن است‏ عوامل ناشناختۀ ديگرى نيز در كنار اين عوامل وجود داشته باشند؟ بى‏ گمان، عقل انسان نمى ‏تواند احتمال وجود عوامل ناشناخته بيمارى را انكار كند، هر چند اثبات اين عوامل هم نيازمند دليل است.

روايات اسلامى، ضمن تأييد علل مادّى بيماری ها و تأكيد بر اين كه بخشى از بيماری ها را می‏توان از طريق مبارزه با علل آنها، پيشگيرى كرد، در كنار علل مادّى، علل ناشناخته ‏اى را براى بيمارى ‏ها اثبات مى ‏كنند. اين علل، در واقع، حكمت بيمارى‏ ها در نظام آفرينش است. حكمت‏ نهفته در بيمارى‏ ها : ترديدى وجود ندارد كه در نظام هستى، هيچ پديده ‏اى بى‏ حكمت نيست، هر چند اين حكمت، بر ما پوشيده مانده باشد. امام صادق عليه السلام‏ در پاسخ به مردى زنديق كه پرسيده بود: كودك خردسالى كه نه گناهى كرده و نه جرمى از او سر زده، به چه سبب، مستحقّ دردها و بيمارى‏ هايى شده است كه به وى مى‏ رسد، فرمود: بيمارى بر چند گونه است: بيمارى آزمون، بيمارى كيفر و بيمارى ‏اى كه علّت مرگ قرار داده شده است.
امّا تو مدّعى هستى كه آن از خوراك نامناسب، نوشيدنى آلوده و بيمارى‏ ایست كه در مادر وى وجود داشته است و گمان مى‏ كنى كه هر كس، بدن خويش را درست تدبير كند و در احوال خود، نيك بنگرد و در آنچه مى‏ خورد، سودمند و زيان ‏آور را از همديگر باز شناسد، بيمار نمى ‏شود. تو در اين دعوت خود، به [عقيده‏] كسانى مى‏ گرايى كه مى‏پندارند بيمارى و مرگ، جز از خوردنى‏ ها و نوشيدنى ‏ها نيست. چه بسيار بيمارى كه درمان كننده او را ناتن‏درستى افزوده است و چه بسيار طبيب داناى آشناى به دارو و درمان، كه خود مُرده و [در برابر] فردى ناآگاهِ به طب مدّتى درازتر پس از او زنده مانده است و نه آن را پس از سرآمدن مدّت [زندگى‏] و فرا رسيدن اجلش، آگاهى به طب، سودى نبخشيده، و نه اين را پيش از سرآمدن مدّت [زندگى‏] و به گاه دورتر بودن اجل، ناآگاهى از طب، زيانى رسانده است. (الاحتجاج، ج ۲، ص ۲۲۵، ح ۲۲۳، بحارالأنوار، ج ۱۰، ص ۱۷۱، ح ۲.)

امام صادق عليه السلام، در اين سخن، سه حكمت براى بيمارى ذكر كرده و اين هر سه، بر دانش طب، ناشناخته است. که در ذیل ، به اختصار به حكمت نهفته در بيمارى ‏ها از ديدگاه روايات، می پردازیم:

دلیل معنوی بیماریالف) بیماری و آزمون الهی

مهم‏ترين حكمت بيمارى، نقش سازنده تربيتى آن در زندگى انسان است. از پيامبر خدا روايت شده كه در اين زمينه فرمود:«بيمارى، تازيانه خدا در زمين است كه با آن، بندگان خويش را ادب مى‏كند.». (دانشنامه احادیث: ج ۱، ص ۱۳۹ )
آنچه در سخن امام صادق عليه السلام در تبيين گونه نخست از گونه ‏هاى بيمارى آمده، خود، اشاره‏اى به همين حكمت است؛ زيرا كلمه «بلوى» در متن عربى روايت، به معناى آزمايش است و از سوى ديگر، فلسفه همه امتحان‏هاى الهى نيز تربيت انسان و رشد و شكوفايى استعداد هاى نهفته در درون اوست. البته، نه فقط حكمت بيمارى‏ ها تحقّق امتحان الهى است؛ بلكه فلسفه تندرستى و سلامت نيز همين است. به ديگر سخن، هر يك از دو حالت تندرستى و نا تن‏درستى، آثار تربيتى مثبتى دارند و براى تكامل انسان نيز ضرورى‏ اند. در اين موضوع، حكايت جالبى از امام صادق عليه السلام نقل شده كه امير مؤمنان به بيمارى‏ اى گرفتار شد. جمعى ايشان را عيادت كردند و از حال وى پرسيدند و گفتند: اى امير مؤمنان، به چه حالتى شب را به روز درآوردى؟ امام عليه السلام، بر خلاف عادت متعارف فرمود: «با بدى شب را به صبح آورده‏ام.» آنان از اين سخن، شگفت ‏زده شدند و گفتند: سبحان اللّه! آيا اين، سخن چون تويى است؟ امام عليه السلام در پاسخ آنان فرمود: خداوند متعال مى‏ فرمايد: «ما شما را به شرّ و خير مى ‏آزماييم و به سوى ما باز مى‏ گرديد. » يعنى در اين سخن خداوند، خير، همان تندرستى و بى‏نيازى، و شر نيز همان بيمارى و فقر است كه آزمون و امتحان هستند. (الدعوات، ص ۱۶۸، ح ۴۶۹، مجمع البيان، ج ۷، ص ۷۴، بحارالأنوار، ج ۸۱، ص ۳۰۹، ح ۲۵. )

الف – ۱: بیماری و پاكسازى جان

در مورد خطاكاران، نقش تربيتى بيمارى در پاره كردن پرده‏هاى غفلت، بيدار كردن آنها و تزكيه جانشان از ناپاكى‏ها و آلودگى‏ها تجلّى مى‏يابد، چونان كه امير مؤمنان فرموده است: «چون خداوند، بنده‏اى را مبتلا به بيمارى كند، به اندازه بيمارى‏اش از گناهان او فرو مى‏كاهد». (دانشنامه احادیث: ج ۱، ص ۱۴۷، ح ۱۷۶.)

الف – ۲: بیماری و تكامل انسان

امّا بيمارى نيكوكاران و پرهيزگاران، مرتبه آنان در پيشگاه خداوند را بالاتر مى‏برد و به تكاملشان مى‏انجامد، چنان كه از پيامبر خدا نقل شده است كه فرمود:«مرد،گاه داراى مرتبه‏اى [منظور] در پيشگاه خداوند است، كه به عمل خويش بدان نمى‏رسد تا آن هنگام كه به ابتلايى در جسم خود آزموده شود و بدين واسطه به آن مرتبت برسد.». (همان). با توجّه به آثارتربيتى بيمارى در زندگى انسان، اين كه شخص در همه عمر سالم بماند و هيچ‏گاه بيمار نشود، از ديدگاه روايات رسيده از معصومان، پديده‏اى نكوهيده است. پيامبر خدا در اين باره مى‏فرمايد:«درد همين بس كه [هماره‏] سلامت باشد.». (المَجازات النبويّة، ص ۴۳۰، ح ۳۴۹، تنبيه الخواطر، ج ۲، ص ۷، بحارالأنوار، ج ۸۱، ص ۱۷۴، ح ۱۱؛ مسند الشهاب، ج ۲، ص ۳۰۲، ح ۱۴۰۹، الفردوس، ج ۳، ص ۲۹۰، ح ۴۸۷۱، كنز العمّال، ج ۳، ص ۳۰۸، ح ۶۶۹۲.)

همچنين در حديث ديگرى اين‏گونه آمده است:« خداوند، آن بد نهاد بدكردارى را كه به هيچ بلايى در تن و دارايى خويش گرفتار نمى‏آيد، دوست ندارد. ». (الدعوات، ص ۱۷۲، ح ۴۸۲.)
البته بايد به اين نكته هم توجّه داشته باشيم كه مطلق بيمارى، همانند مطلق تندرستى، داراى آثار تربيتى مثبتى در انسان نيست. از همين رو، موسى عليه السلام در دعاى خويش چنين از خداوند، طلب مى‏كرد: خداوندا! نه آن بيمارى‏اى كه مرا زمينگير كند و نه آن تندرستى‏اى كه به فراموشى [تو] در افكند، بلكه حالتى ميانه [مى‏خواهم‏]؛ گاه بيمار شوم تا پس از آن شكر تو گويم و گاه تندرست باشم تا سپاس تو بگزارم. (إرشاد القلوب، ص ۴۲، الدعوات، ص ۱۳۴، ح ۳۳۴.)
از داوود نبى عليه السلام نيز نقل شده است كه در دعاى خويش چنين مى‏گفت: «خداوندا! نه تندرستى‏اى مى‏خواهم كه به طغيانم كشانَد و نه بيمارى‏اى كه زمينگيرم سازد؛ بلكه حالتى ميان اين دو را خواهانم».(البيان و التبيين، ج ۳، ص ۱۵۳.)
امير مؤمنان نيز چنين دعا مى‏كرد: خداوندا! به تو پناه مى‏برم… از ناتن‏درستى‏اى كه به خويش مشغولم دارد و از تندرستى‏اى كه به بازى‏ام سرگرم سازد. (منهج الدعوات، ص ۱۳۲، بحارالأنوار، ج ۹۴، ص ۲۴۰.)

ب) بیماری و کیفر گناهان

در نظام حكيمانه هستى مشاهده مى‏كنيم كه بيمارى براى كسانى كه زمينه تربيتى را در نفس و روان خويش تباه نساخته‏اند چنان كه توضيح داده شد به كنار زدن پرده‏هاى غفلت و آگاهى افزون‏تر و سازندگى مى‏انجامد؛ امّا براى كسانى كه بدان پايه از آلودگى روحى دچار شده‏اند كه جانشان اصلاح و تربيت را بر نمى‏تابد، همين بيمارى، نوعى كيفر الهى به شمار مى‏رود، چنان كه امام صادق عليه السلام، در حديثى كه گذشت، از آن با عنوان «بيمارى كيفر» ياد كرد. امام رضا عليه السلام نيز درباره نقش بيمارى براى آنان كه استعداد بهره‏گيرى مثبت از آن را دارند و آنان كه چنين قابليتى را دارا نيستند، فرموده است: بيمارى براى مؤمن، تطهير و رحمت، و براى كافر، عذاب و لعنت است. (دانشنامه احادیث پزشکی، ج ۱، ص ۴۷،)

ج) بیماری، علتی برای عامل مرگ‏

گاه در بيمارى، نه حكمتى تربيتى نهفته است، و نه فلسفه‏اى كيفرى، بلكه مرگ را در پى مى‏آورد. امّا در نظام آفرينش، مرگ هم بدون حكمت نيست؛ چه، همه بايد بميرند: «هركس طعم مرگ را مى‏چشد.» (انبياء، آيه ۳۵. )
از ديدگاه احاديث اسلامى، هر بيمارى‏ اى درمانى دارد و يگانه دردى كه هيچ درمانى ندارد، مرگ است. در حديث نبوى آمده است: خداوند، هيچ دردى را فرو نفرستاده (يا هيچ دردى را نيافريده)، مگر اين كه درمانى نيز برايش فرو فرستاده (يا آفريده) است و كسانى از آن آگاهى يافته‏اند وكسانى نيز از آن ناآگاه مانده‏اند، مگر مرگ. (دانشنامه احادیث پزشکی، ج ۱، ص ۴۷، ح ۱۲.). در پرتو اين رهنمود هاست كه مى‏ گوييم: دانش پزشكى، به قلّه كمال خويش دست نمى ‏يابد، مگر هنگامى كه براى همه بيمارى‏ها درمان كشف كند. امّا با اين همه، بى‏گمان، دانش ياد شده نمى‏تواند براى مرگ، دارو و درمانى فراهم سازد. از همين جاست كه امام صادق عليه السلام درگفتگوى خود با مدّعى‏اى كه مى‏پنداشت مى‏تواند با مراقبت درست و كامل از بدن و خوردن غذاهاى مناسب، مانع مرگ شود، بر اين نكته تأكيد مى‏كند كه درمان آن بيمارى‏اى كه مقرّر است به مرگ بينجامد، امكان ندارد. ايشان، به تسليم شدن سه تن از طبيبان و حكيمان بزرگ در برابر مرگ، اشاره كرد و فرمود: «ارسطو، كه استاد طبيبان بود، و افلاطون، كه سرآمد حكيمان بود، و جالينوس، كه پير و پرتجربه بود، امّا نتوانست مرگ را آن‏گاه كه در آستانه وى فرود آمد، از خويش براند، همه مُردند، در حالى كه در حفظ خويش و در انديشيدن به آنچه با بدن سازگار است، از هيچ كوششى فروگذار نكردند.». (الاحتجاج: ج ۲ ص ۲۲۵ ح ۲۲۳، بحارالأنوار: ج ۱۰ ص ۱۷۲ ح ۲)

⭐ حتما مطالعه کنید 👈👈 حدیث۴- هر دردی را درمانیست

بیماری بازداشتگاهی برای بدن

امام على عليه السلام: بيمارى، بازداشتگاه بدن است. (غرر الحكم، ح ۳۷۰، عيون الحكم و المواعظ، ص ۳۸، ح ۸۲۵.).
از آنجایی که هدف از خلقت انسان، چیزی جز عبادت خالق نیست این عبادت علاوه بر لیاقت، مرکب رهوار و هموار میخواهد تا بتواند راکب خویش را به سلامتی به مقصد برساند. اگر این مرکب تیمار، بیمار گردد قطعا طی مسیر برای راکب سخت و درد ناک خواهد بود. از آنجایی که جسم آدمی مرکب روح است وانسان بواسطه جسم و روح به عبادت و اطاعت خداوند متعال می پردازد لذا داشتن جسم سالم برای پرواز روح از عالم خاکی به عالم افلاکی لازم و ضروریست.
برای داشتن جسم سالم، رعایت تدابیری چون تغذیه سالم، رعایت بهداشت و … لازم و ضروریست. حال به هر دلیلی این جسم سالم، بیمار و ناتوان شود در اینصورت آن نشاط و شادابی که آدمی در دوران سلامتی جسم داشته دیگر در زمان کسالت و رنجوری نخواهد داشت و قطعا آن عبادت و اطاعتی که انسان در زمان صحت و عافیتش می توانست انجام دهد در هنگام بیماری، نمی تواند آنچنان که باید وشاید به راز و نیاز با معبود و معشوق خویش بپردازد.
هنگام درد و رنج روح اسیر جسم بیمار میگردد ومانند یک زندانی در بازداشتگاه تن محبوس میگردد و نمی تواند به وقت سلامتی و عافیت به پرواز در آید و وظایف و تکالیفش را به درستی انجام دهد. اما از آنجایی که خدای حکیم و مهربان عاشق و دوست دار بندگان خویش هست بنای حکمتش را برآن گذاشته تا پاداش طاعت و عبادت دوران سلامتی بندگانش را در دوران بیماریش نیز به او عطا کند تا زمانیکه بهبود یابد یا با همان بیماری به سوی پروردگارش باز گردد.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: عمل هيچ روزى نيست، مگر اين كه بر آن مُهر زده مى‏ شود. چون بنده مؤمن، بيمار شود، فرشتگان مى‏ گويند: پروردگارا! فلان بنده‏ ات را باز داشته ‏اى! خداوند متعال در اين هنگام مى ‏فرمايد: «براى او بر عملى همانند آنچه هميشه داشته است، مُهر بزنيد تا زمانى كه از اين بيمارى بهبود يابد يا بميرد». (المستدرك على الصحيحين، ج ۴، ص ۳۴۴، ح ۷۸۵۵، مسند ابن حنبل، ج ۶، ص ۱۲۳، ح ۱۷۳۱۸، المعجم الكبير، ج ۱۷، ص ۲۸۴، ح ۷۸۲ ، كنز العمّال، ج ۳، ص ۳۰۴، ح ۶۶۶۶.)


«برگرفته از کتاب ۴۰ حدیث طبی، جلد اول، تالیف مصطفی لبیکی»


 

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.