حدیث26: 20 منافع بيمارى که شاید هیچ وقت به آنها توجه نکنیم!!

رسول ا… صل الله علیه و آله: لولا ثلاث فی ابن آدم ما طاطا راسه شیء: المرض و الفقر و الموت، کلهم فیه و انه معهن لوثاب. پیامبر خدا صلى الله عليه و آله: «اگر سه چيز در آدميزاد نبود، هيچ چيز سرِ او را فرو نمى ‏آورد: بيمارى، تهى‏ دستى و مرگ. اينها همه در انسان هست و با اين حال، انسان، همچنان گستاخ است.»

منبع : (بحارالانوار، ج72، ص53، ح82،  الخصال، ص 113، ح 89)

فوائد، مصلحت ها و منافع بيماري ها به بيش از يکصد فايده مي رسد که هم در کتب روایی اهل سنت و هم در کتابهای حدیثی تشیع به آنها اشارتی گردیده است. به اختصار به پاره ای از منافع بیماری ذیلا اشاره می گردد.

منافع بیماری برای انسان

1. تهذیب نفس:

پرورش و تهذيب نفس و پاکيزه داشتن آن از شرارت هاي موجود: « و هر [گونه] مصيبتى به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست و [خدا] از بسيارى درمى‌‏گذرد.». ( الشورى : 30). بنابراين بهتر است درصورت بروز بيماري و ناملايمات جسمي از گفتن چنين سخناني پرهيز شود: اين بلا از کجا برسر من آمد؟ تو ديگر از کجا پيدايت شد؟ چون اين مشکلات جز در اثر گناه پديد نمي آيند. اين موضوع که مشکلات دنيايي ما فرجام گناهان ما هستند، در درون خود مژدگاني و اخطاري را نهفته دارد. بخاري از ابوهريره روايت مي کند که پيامبر صلى الله عليه و سلم فرموده اند: «هيچ خستگي و مرضي، غم و اندوه و اذيت و شکنجه به مسلمان نمي رسد حتي خاري که بپايش مي خلد، مگر اينکه خداوند جل جلاله در برابر آن گناهانش را مي آمرزد.»
و نيز آن حضرت صلى الله عليه و سلم مي فرمايد: « مردان و زنان مؤمن هميشه در جان و فرزند و مال خويش مورد آزمايش خداوند قرار مي گيرند، تا به خدا بپيوندند، در حاليکه گناهي ندارند.»پس هرگاه بنده اي گناه هايي داشته و چيزي نداشته باشد که کفاره ي آن ها را با آن بدهد، خداوند او را دچار غم و اندوه يا بيماري مي کند. اين مژدگاني و بشارتي است براي ما که تلخي زودگذر دنيا بسيار بهتر است از تلخي و شکنجه ي هميشگي آخرت. (سایت اندیشه قم، مقاله امتحان الهی در قرآن).

2. هدیه ای برای مومن:

از جمله فوايد ديگر بيماري ها: آنچه از لذت ها و خوشي هايي که در آخرت به دنبال خواهد آمد به مراتب بيشتر و برتر از درد و رنج بيماري است. چرا که تلخي دنيا، شيريني آخرت است و بالعکس. براي همين رسول خدا صلى الله عليه وسلم مي فرمايد: « همانا دنيا زندان مؤمن و بهشت کافر است.» همچنين مي فرمايد:«مرگ هديه اي است به مؤمن.» و چنانچه بيماري يا مصيبتي بر بنده اي وارد شود و اوخداوند را سپاس گويد براي او در بهشت خانه اي ساخته مي شود و پاداشي در انتظار او خواهد بود. ترمذي به صورت مرفوع از جابر بيان کرده است: «مردم در روز قيامت آرزو مي کنند که کاش در دنيا با قيچي هايي پوست هايشان را تکه و پاره مي کردند وقتي که پاداش هاي اهل بلا و مصيبت را مشاهده مي نمايند.». (همان)

3. نزدیک شدن خداوند به بنده :

از منافع بیماری و مریض شدن این است که خداوند خود را به فرد بيمار نزديک مي کند که نوعي نزديکي خاص مي باشد. خداوند متعال مي فرمايد:« اي فرزند آدم، بنده ام فلاني مريض شده و تو به عيادتش نرفتي، ولي اگر تو او را عيادت مي کردي، حتماً مرا نزدش مي يافتي!» در حديث قدسي ديگري مي فرمايد: يعني: «من نزد دل هاي شکسته ي آنان هستم.». (همان)

4. سنجش تحمل انسان:

از دیگر منافع بیماری برای انسان آن است که با آن ميزان صبر و شکيبايي فرد سنجيده مي شود. چنانچه گفته مي شود: اگر امتحاني در کار نبود هرگز برتري و فضيلت صبر آشکار نمي گشت. جايي که صبر و شکيب باشد به همراه آن همه ي خير و نيکي را مي يابيم و با از دست رفتن آن خير و نيکي به طور کامل رخت برمي بندد. خداوند متعال شکيبايي بنده و ايمانش را مي آزمايد، از انس بطور مرفوع روايت شده که مي گويد:« همانا پاداش بزرگ در برابر ابتلاي بزرگ است و چون خداوند گروهي را دوست بدارد آنها را آزمايش مي کند و آنکه راضي شود به “ابتلاي خدا” خدا از او راضي مي شود و هر که ناخشنود شود، خداوند از او ناخشنود گردد.» در روايتي ديگر آمده است که: «و آنکه بي تابي کند، بهره اش همان بي تابي است.». وقتي خداوند بنده اي را دوست بدارد غم و انده او را بسيار مي گرداند و زماني که بنده اي را دشمن بدارد دنيا را بر وي مي گستراند، بويژه زماني که دينش تباه گردد. بنابراين فردي که با ايمان و استوار شکيبايي مي ورزد، نام او در ميان صابران نوشته مي شود و اگر وي راضي باشد نامش در ديوان خرسندان نوشته مي شود و چنانچه شکر و سپاس بجاي آورد هرآنچه که خداوند برايش مقدر ساخته باشد براي او خير خواهد بود. در صحيح مسلم در حديثي آمده که رسول الله صلى الله عليه و سلم فرمودند: «کار مؤمن شگفت است، و اين کسي را نيست مگر مؤمنان را، که چون سختي بدو رسد و شکر گويد او را پاداش است و » و در مسند احمد آمده است: «مؤمن براي هر امري پاداش داده مي شود.» بدون ترديد انسان مؤمن بايد در ناگواري ها به قضا و قدر الهي راضي باشد. بارالها ما را چنان نما که چون به ما بخشيده شود شکر گوييم و چون گناهي از ما سرزند آمرزش طلبيم و در دشواري ها شکيبايي گزينيم. آنکه خداوند از نعمت صبر و شکرگوئيش محروم بدارد چه بداحوال باشد؛ هرگاه به تلاطم و دشواري افتد درجا به سوي زشت ترين منزلگاه ها سير کند و چون دهشي بيند و خوشي سرپيچد و راه گم کند و هرگاه آزموده شود نالد و تندي نمايد. (همان)

دعا کردن

5- دعا کردن:

از ديگر بهره هاي ناخوشي و بيماري و اتمام نعمت بر بنده از جانب خداوند آن است که دشواري ها و تنگناهاي زندگي او را در بيم و هراس افکند تا وي نيز به يگانگي خداوند متعال و توحيد او پناه برد و قلب خود را به پروردگار بندد و از صميم قلب او را بخواند. پاک و منزه است خداوندي که از دل بلا و مصيبت دعا را بيرون آورده و به دهش و عطاي خويش شکر و سپاس را آشکار مي سازد. وهب بن منبه مي گويد: بلا و مصيبت از آن جهت بر آدمي وارد مي شود تا او را به دعا و خواندن آفريدگارش وادارد، خداوند متعال در قرآن کريم مي فرمايد: يعني: «و چون انسان را نعمت بخشيم روى برتابد و خود را كنار كشد و چون آسيبى بدو رسد دست به دعاى فراوان بردارد. (فصلت : 51)

به اين ترتيب فرد به زاري، توکل و دعاي خالصانه روي مي آورد که بر ايمان و يقينش مي افزايد و نعمت توبه را براي وي حاصل نموده و شيريني ايمان را مي چشد، که البته همين خود از برطرف شدن بيماري اولي تر مي باشد. آنچه اهل توحيد و يکتاپرستي، که صبر پيشه نموده و نزد کاهن و ساحري نرفته و از قبر يا فرد بزرگي طلب حاجت نمي کنند، والاتر از آن است که بيان ژرفاي آن در سخن بگنجد. مؤمنان همگي داراي سعادت بزرگي هستند؛ چنانچه دچار بيماري يا تنگدستي از جانب خداوند يگانه گردند هرگاه درخواستي داشته باشند تنها از خداي خويش مي طلبند و چون کمکي بخواهند آن را از خداوند تمنا مي کنند، آنگونه که بر حضرت ايوب عليه السلام گذشت: «و ايوب را [ياد كن] هنگامى كه پروردگارش را ندا داد كه به من آسيب رسيده است و تويى مهربانترين مهربانان». بنگريد به عظمت بلا و مصيبت هايي که بر ايوب عليه السلام وارد آمد، همه ي ثروت و خانواده ي خويش را از دست داد، به چنان بيماري گرفتار شد که تمام بدنش بجز زبان و قلبش از کار افتاد و با اين همه شب و روز درحال حمد و سپاس خداوند بود و روز شبش را با رضايت از پروردگار خود سپري مي کرد؛ چرا که مي دانست همه چيز به دست خدا است، از درد و ناخوشي پيش کسي ناله و شکايت مي کرد و با عباراتي مخلصانه خدايش را فراخواند و گفت: «كه به من آسيب رسيده است و تويى مهربانترين مهربانان!» خداوند نيز بلا را از وي دور ساخت و وي را اينگونه ستود: «ما او را شكيبا يافتيم چه نيكوبنده‏اى به راستى او توبه‏كار بود.» در برخي روايات نيز آمده است: «اي فرزند آدم، بلا و مصيبت مرا با تو گردآورد و سلامتي و عافيت ترا با خويش!». (همان).

6. عبادت و بندگی:

فايده ي ديگر بيماري ها: پيدايش انواعي از تعبد و بندگي در وجود انسان است. در دل هاي آدمي اشکال متفاوتي از تعبد و بندگي خداوند رخ مي نمايد همچون ترس و خشيت و پي آمدهاي آن. انگيزه ي انجام چنين عباداتي داراي اسباب و علل خاص خود هستند. چه بسيار تنگنا و دشواري هايي که موجب پيدايش استقامت فرد و گريز او به سوي خداوند و دور گشتن وي از خطا و گناه شده است. درعوض چه بسيار کساني که تا صحت و سلامتي شان را از دست نداده اند متوجه خداوند نشده و پس از آن به کنکاش در دين خويش و نماز و نيايش پرداخته اند، با اين اوصاف، آيا بيماري فرد براي او چيزي جز نعمت و موهبت بوده است؟ قرآن کريم میفرماید:« و از ميان مردم كسى است كه خدا را فقط بر کناره [و بدون عمل] مى‏پرستد پس اگر خيرى به او برسد بدان اطمينان يابد و چون بلايى بدو رسد روى برتابد، در دنيا و آخرت زيان ديده است.». (همان)

بر بنده است تا در حالت تيره روزي خداوند را بندگي کند همچنان که در خوشي و نيک بختي بايد او را بپرستد، بايد او را در آنچه خود دوست نمي دارد بندگي کند همچنان که در انچه خود دوست مي دارد بندگي اش مي نمايد. بندگي انسان ها در سختي و تنگنا حاصل مي شود و درجات اشخاص در اين مورد با هم يکي نخواهد بود، براساس منزلت آنان نزد خداوند متعال؛ کساني که اهل بهشتند در دنيا هداياي مشکلات و گرفتاري ها را پي در پي دريافت مي کنند تا آنکه پاک و زلال از اين دنيا رخت برمي بندند. نقل شده آنگاه که عروه بن زبير دچار خوره در پايش شده بود گفت: «بارالها! من هفت پسر داشتم، تو يکي را از من گرفتي و شش پسر ديگر را باقي گذاشتي، چهار دست و پا داشتم و يکي را برگرفتي و سه تاي ديگر را وانهادي، اگر مبتلا ساختي عافيت نيز داده اي و اگر گرفته اي باقي نيز نهاده اي!»، سپس نگاهي به پاي خود که قطع شده بود در تشت انداخت و گفت: «خداوند نيک مي داند که من با تو هرگز به سوي معصيتي راه نپيمودم و من نيز مي دانم.». (همان)

پرهیز از غرور و تکبر

7. پرهیز از عجب و غرور:

ديگر بهره ي بيمار شدن انسان مسلمان: آن است که خداوند بواسطه ي آن تکبر، خودپسندي و غرور را از انسان بيرون افکند. ولي اگر کسي همواره بر يک احوال باشد و بدون مشکل و گرفتاري بماند پا را فراتر نهاده و سرمي پيچيد و آغاز و پايان را از ياد مي برد. اما خداوند متعال بيماري و رنجوري ها، آفات و خارج گشتن چرک و پليدي و بوي ناخوشايند و بلغم و … از بدنش، ناراحتي گرسنگي و ناخوشي بيماري بر وي وارد آمده و کنترل نفع و ضرر، يا مرگ و زندگي و نه برخاستن از مرگ خويش را ندارد، گاه مي خواهد از چيزي سردربياورد و نمي تواند، مي خواهد مطلبي را به خاطر آورد و فراموشش مي کند، گاه درپي چيزي است و همان باعث نابوديش مي شود و از چيزي مي گريزد درحاليکه همان مايه ي نجات اوست، حتي در هيچ ساعتي از شبانه روز خود را از اينکه خداوند آنچه از توان ديدن و شنيدني که وي ارزاني داشته است را بازپس گيرد يا عقلش را بزدايد و يا آنکه تمام آنچه در دنيا به آن دل بسته است را از او بگيرد در امان نمي بيند. او بر چيزي از خود يا ديگران قدرتي ندارد، پس اگر خويش را بشناسد چه چيزي خوار و حقيرتر از او است؟ پس چگونه او را شايد که بر خداي خويش و بر آفريدگان وي تکبر نمايد و حال آنکه جز ناداني و جهل با خود ندارد؟ اين حال و روز کجا و تکبر و بزرگ منشي کجا؟ اما همانطور که پيشينيان گفته اند: ناسپاس ترين کسان به نعمت هاي پروردگار، فقيري است که خداوند او را توانگر ساخته باشد.
اين عادت انسان هاي فرومايه است که چون منزلت يابند، باد به غبغب اندازد و فخر بفروشد. به همين سبب است که خداوند بيماري و مصيبت ها را بر بنده اش چيره گرداند و انسان بيمار هرکس که باشد قلبي شکسته دارد. قلب وي بايد که شکسته شود، حال اگر فردي با ايمان باشد و قلب بشکند، در تيجه ي بيماري سودي که برده است همانا شکستگي و فروافتادن نفس وي و نزديکي خداوند باري تعالي بدوست، و اين خود بزرگ ترين فايده است. پروردگار متعال فرموده است: « من نزد دل هاي شکسته ي آنان هستم.» اين است آن رازي که در اجابت دعاهاي اين سه دسته نهفته است : مظلوم، مسافر و روزه دار. به دليل شکستن قلبهاي تک تک آن ها؛ غربت شخص مسافر و دلشکستگي اش، درهم شکستن و فرنشاندن نفس شوکت نفس و خوار نمودنش يا درباره ي بيمار و فرد مظلوم نيز همينطور است. بنابراين هرگاه خداوند اراده ي خير براي بنده اش نمايد او را داروي مصيبت و ابتلاء بنوشاند تا او را از بيماري هاي ويرانگر رهايي داده و با پاک شدن وي از آن او را سلامتي دوباره بخشد. پس مي توان فهميد که اين رنج و بيماري براي حمايت از ما است، پاک است آن خدايي که با مصيبت هايش رحم و مهرباني ورزد و با نعمت هايش مي آزمايد. (همان)

8. انتظار فرج :

از جمله فوايد ديگر بيماري: انتظار بيمار براي گشايشي از جانب خداوند. از جمله برترين عبادت ها انتظار گشايش از جانب پروردگار است. حالتي که قلب بنده را به خداوند يگانه پيوند مي دهد. اين موضوعي ملموس و قابل مشاهده درباره ي بيماران و مصيب ديدگان مي باشد. مخصوصاً اگر بيمار موردنظر از معالجه ي خويش از جانب کل مخلوقات مأيوس شده و از همه نا اميد شده باشد و تنها به خداوند دل بسته باشد. چنين کسي مي گويد: پروردگارا! مرا با اين بيماري جز تو کسي نمانده است. چرا که شفاي او تنها اذن به خداوند متعال به دست مي آيد، و بزرگ ترين سببي است که بدان مي توان نيازها را برآورد. تعريف مي کنند که اطباء مردي را باخبر ساختند که علاج وي غيرممکن است و هيچ راهي براي نجات او وجود ندارد. آن مرد به بيماري سرطان مبتلا بود. خداوند به او الهام کرد تا در سحرگاهان دعا کند و بعد از آن وي شفا يافت. از لطائف اسرار توأم بودن فراخي و گشايش با شدت و سختي است در زماني که وي از همه جا بريده و اميد خويش را به همگان از دست داد، آن زمان است که گشايش و فراخي مي آيد. پس هرگاه که بنده اي از مخلوقات نا اميد گشته باشد و به خداي خويش بپيوندد آنگاه است که گشايش و فرج فرامي رسد. چنين بندگي جز با چنين فشار و دشواري به دست نمي آيد: «تا هنگامى كه فرستادگان [ما] نوميد شدند، و [مردم] پنداشتند كه به آنان واقعا دروغ گفته شده، يارى ما به آنان رسيد.». (همان)

9. اراده خیر:

از فوايد ديگر بيماري: نشانه ي اراده ي خير خداوند بر فرد مبتلا مي باشد. از ابوهريره بصورت مرفوع روايت شده: « کسي که خداوند ارادهء خير به او داشته باشد، او را به مصيبتي گرفتار سازد.» مفهوم حديث آن است که خداوند کسي را که خيرش را نخواهد به مصيبتي گرفتار نسازد تا آنگاه که به سوي پروردگارش بازگردد. (همان)

در مسند احمد از ابوهريره روايت شده است که :«يک روز يک اعرابي از نزد رسول خدا صلي الله عليه و سلم گذشت و چابکي و سلامتي او آنحضرت صلي الله عليه و سلم را به شگفت آورد. پيامبر صلي الله عليه و سلم او را فراخواند و فرمود: چه وقت احساس تب کرده اي؟ پاسخ داد: تب ديگر چيست؟ فرمود: گرماي بدن. گفت: اين گرما چگونه است؟ فرمود: گرمايي است در پوست و استخوان. گفت: روزگاري است که چنين چيزي نداشته ام. [در روايتي ديگر مي گويد: هرگز چنين چيزي مرا نبوده است.] فرمود: پس کي بوده است که احساس سردرد نموده باشي؟ گفت: سردرد چيست؟ فرمود: ضرباني است در شقيقه ها و در سر انسان. گفت: چنين چيزي را روزگاري است نداشته ام. [در روايتي ديگر مي گويد: هرگز چنين چيزي مرا نبوده است.] وقتي که اعرابي دور شد، فرمود آنکه خواهد مردي از اهالي دوزخ را ببيند برود و او را بنگرد.» بنابراين انسان کافر کالبدش سالم و قلبش مريض است و انسان مؤمن بالعكس. (همان)

10. استمرار پاداش:

بيماري فايده ي ديگري نيز دارد: چنانچه بنده اي بر راه و شيوه ي درست برود و عبادت کرده و در آسودگي اش خداوند را بشناسد، هرآنچه از اعمال صالح که وي در حالت تندرستي مي کرده است براي وي درصورت ناتواني اش در اثر بيماري محفوظ مي ماند، و اين گراميداشت و برتري بسياري است از جانب خداوند متعال. اين چيزي بالاتر از پوشانيدن گناهان و کفاره ي آن هاست، حتي اگر بيهوش گشته يا عقلش زايل شود تا وقتيکه درپيوند با خداوند بوده است براي او اعمال صالح نوشته مي شوند. خداوند را در آسودگي ات بشناس تا تو را در سختي و فشار بشناسد. درادامه گناهانش کاهش يابد و چنانچه عقلش زايل گردد، گناهي بر وي نوشته نشود اما اعمال صالحي، که در سلامت و تندرستي انجام مي داد، همچنان يادداشت مي شوند. در مسند احمد از عبدالله بن عمرو نقل شده که پيامبر صلى الله عليه و سلم فرموده اند: «کسي از مردم نيست که مبتلا به بيماري و مرضي در جسمش گردد مگر آنکه خداوند عزوجل به فرشتگان محافظ وي امر کند: براي بنده ي من هر روز و شب هرآنچه را که از اعمال خير در پايبندي اش به من انجام مي داد بنويسيد.». (همان)

11. کسب مقامات بهشتی :

فايده ي ديگر بيماري آن است که جنانچه بنده اي در بهشت داراي منزلت و جايگاهي باشد و با اعمالش نتواند بدان دست يابد خداوند او را به بدنش مورد ابتلا قرار مي دهد. ابن حبان در صحيح خود از ابوهريره آورده است که مي گويد: رسول الله صلى الله عليه و سلم فرموده است:«فرد ممکن است نزد خداوند جايگاهي داشته باشد که با اعمالش بدان دست نمي يابد و خداوند همچنان بدانچه نمي پسندد مبتلا مي سازد تا بدان پايه و منزلت برسد.». (همان)

12. دانستن قدر عافیت :

فايده ي ديگر بيماري این است که انسان بدينوسيله قدر عافيت و صحت را بيشتر مي داند. اگر در آرامش و سلامت پرورده شده باشد درد و رنج مبتلايان را درک نمي کند و قدر نعمت خويش را نمي شناسد. با گرفتار مصيبت شدن، فرد تمام آرزو و هدفش بازگشتن به همان حالت نخست خواهد بود. اگر بيماري نمي بود، قدر سلامتي را کسي نمي دانست و چنانچه شب فرانمي رسيد قدر روز را نمي دانستند و اگر اين اضداد و تفاوت ها نمي بودند بسياري از نعمت ها ناشناخته مي ماندند. به اين ترتيب هر بيماري با ديدن کسي که حالش از وي بدتر است خدا را شکر مي گويد و هر توانگري کسي را مي بيند که از وي داراتر است و هر تنگدستي کسي را مي بيند که از وي دست تنگ تر است. ميزان صحت و سلامتي بندگان به نسبت بيماري آن ها چقدر است، با تمام فوايد و بهره هايي که وي از آن بي اطلاع است. خداوند متعال مي فرمايد: « و بسا چيزى را خوش نمى‏داريد و آن براى شما خوب است.». (بقرة :216).
براي همين روايت مي کنند که وقتي خداوند ذريه ي آدم را پراکنده ساخت وي درميان ايشان توانگر و بي چيز و خوبروي را ديد و اشخاص سالم را مانند خويش و مبتلايان را نيز بر شکل خويش مشاهده نمود، پيامبران را ديد که بر شکل آنان و همچون چراغ بودند و گفت: پروردگارا! آيا بين بندگانت تساوي برقرار ننموده اي؟ فرمود: من دوست دارم که سپاس گفته شوم. زماني که بنده اي فرد مبتلايي را مي بيند مي گويد: سپاس خداي را که من را از آنچه تو بدان مبتلا هستي عافيت بخشيد. به اين ترتيب خداوند به شرط سپاس گفتن او را از آن بلا سالم مي دارد و اگر فرد مبتلا نيز صبر پيشه نمايد، به پاداشي بزرگ دست مي يابد. شگفت آن است که وقتي بنده اي به دنياي خويش مي نگرد کساني را مي نگرد که از وي بالاترند و اما وقتي که در دينداري کساني را مي نگرد به اشخاصي مي نگرد که از وي پايين تر باشند و مي بيني که مي گويد: ما از ديگران بهتريم. ولي درمورد دنيا چنين نمي گويد. کسي که درد بيماري ها را چشيده باشد در پي آن قدر و قيمت صحت و سلامت را درمي يابد. نسبت بيماري او در برابر سلامتي اش چه ميزان است. روايت مي کنند که فضيل دختر کوچکي داشت و کف دستان آن دختر به يک بيماري مبتلا شد، يک روز از دخترش پرسيد: دخترکم! کف دستت در چه حال است؟ گفت: پدر جان خوبم! قسم به خدا که اگر خداوند اندکي از من را مبتلا ساخته، بسيار آن را سالم داشته است. کف دستم را مبتلا نموده و ساير بدنم را عافيت بخشيده است، پس شکر و سپاس او را است بدين سبب. (سایت اندیشه قم، مقاله امتحان الهی در قرآن)

13. نیکی و مهر پروردگار:

فايده ي بعدي بيماري و درد و رنج بر آدمی بخاطر نيکي و مهر پروردگار بر بنده اش مي باشد. چرا که خداوند او را براي رحمت و مهرباني آفريده است، چنانچه مي فرمايد: « اگر سپاس بداريد و ايمان آوريد خدا مى‏خواهد با عذاب شما چه كند؟». (النساء: 147).

اما بيشتر افراد از خداوند و حکمت هايش بي خبرند. با اين حال پروردگار به خاطر ناداني، ناتواني و نقصانشان به آنان رحمت مي آورد. در آثار بيان شده که هرگاه بلايي بر سر بنده بيايد و خداوند را فرابخواند و در اجابت آن درنگ شود، مردمان مي گويند: خدايا آيا بر او رحم نمي آري؟ و خداوند مي فرمايد: «چگونه به خاطر چيزي بر او رحم آورم که بدان بر او رحم آورده ام؟» به عنوان مثال وقتي پدري فرزندش را به نوشيدن داروي تلخ مجبور مي سازد و فرزند مي گريد و مادرش مي گويد: بر او رحم نمي کني؟ درحاليکه عملکرد پدر دقيقاً مصداق رحم آوردن بر فرزند است، مثال برتر ازآن خداوند است. بنابراين بنده نسبت به پروردگارش به سبب ابتلايش بدگمان نشود بلکه بداند که اين احسان و نيکي خداوند بر اوست. چه بسا که دشواري ها ترا فرجام نيک به بارآورد و چه بسيار تن هايي که از رنجوري هايي سالم اند. (سایت اندیشه قم، مقاله ی امتحان الهی در قرآن)

14. دفع سایر بیماریها :

از دیگر منافع بیماری آن است که بیماری موجود باعث پديد آمدن بهبودي و سلامتي از بسياري از بيماري ها بوده و چنانچه آن دردها نبودند اين عافيت حاصل نمي شد. اين درباره ي بسياري از بيماري ها صدق مي کند؛ مثلاً تبي که اکنون به تب مالاريا معروف مي باشد، در آن منافع زيادي براي بدن وجود دارد که تنها خدا مي داند. از جمله آنکه باعث دفع مواد زائد و جريان يافتن برخي مواد فاسد و بيرون رفتن آن ها که دوايي بر آن کارگر نيست از بدن مي گردد. بعضي از پزشکان متبحر مي گويند: بسياري از بيماري ها که بروزاتي چون تب به همراه دارند بهبودي را به بيمار مژده مي دهند، در اين حالت تب براي او از نوشيدن دواهاي بسيار سودمندتر است. از جمله بيماري هايي که بروز تب باعث بهبودي فرد بيمار مي شود مي توان تراخم، لرز و سکته، که نوعي بيماري است که به کج شدن فک و صورت بيمار مي انجامد. گذشته از فايده ي مذکور از جمله بهترين بيماري ها براي پوشاندن بيماري ها و کفاره ي آن ها است.
در صحيح مسلم از جبران نقل شده که رسول الله صلى الله عليه و سلم نزد ام صائب رفت و پرسيد: ” ترا چه شده است؟” پاسخ داد: تب دارم، که خدا آن را برکت ندهد. پيامبر صلي الله عليه و سلم فرمود:«تب را دشنام مده که تب گناهان فرزند آدم را مي برد همانطور که کوره ي آهنگر چرک و زنگار و ريم آهن را مي برد.» و در مسند احمد با سند صحيحي آمده است:«تب کفاره ي يک سال است.» و در بخش ادب صحيح بخاري از ابوهريره آمده است: «هيچ بيماري نزد من خوش تر از تب نيست.» براي آنکه در تمام اعضاء و مفاصل که عدد آن ها 360 مفصل مي باشد داخل مي گردد و مي گويند در بدن انسان تاثيري را مي گذارد که به هيچ ترتيب و مگر تا يک سال بعد از آن بطور کامل از ميان نمي رود. (همان)

15. هشدار:

منافع بیماری همچنین برای هشدار دادن به انسان است: «و به راستى ايشان را به عذاب گرفتار كرديم [ولى] نسبت به پروردگارشان فروتنى نكردند و به زارى درنيامدند.»، (مؤمنون:76). «و به عذاب گرفتارشان كرديم تا مگر به راه آيند.». (زخرف: 48). بنابراين خداوند او را به دردي مبتلا نساخت مگر براي آنکه او را بترساند تا بلکه به سوي پروردگارش بازگردد. امام ابوداود از عامر بصورت مرفوع روايت کرده است که: «وقتي رنج و ناتواني که بر يک مؤمن وارد آمده و سپس از آن خلاص مي شود براي وي کفاره ي آنچه از گناهان که پيشتر مرتکب شده باشد است و پند و موعظه اي است براي آينده ي او، زماني هم که يک منافق بيمار شود و سپس بهبود يابد همچون شتري است که صاحبش او را ببندد و سپس رهايش سازد و او هيچ نمي داند که براي چه او را بستند و چرا رهايش ساختند.». (سایت اندیشه قم، مقاله ی امتحان الهی در قرآن)

16. توسل به خدا :

از دیگر فوائد بيماري آنست که خداوند بواسطه ي آن شکر و سپاسگزاري را خارج مي سازد. وقتيکه بنده اي بعد از سلامتي که داشته دچار بيماري شود و پس از نزديکي و قربت دچار فراق و هجران گردد از جان و دل مشتاق عافيت و آرامش خواهد بود و درنتيجه به واسطه ي دعا و نيايش در معرض وزش نفحات خداوندي قرار گيرد که چيزي جز دعا، قضا و قدر را بازنمي گرداند، پس بايد که به خداوند توسل جسته و مانند اشخاص نادان خود را مجبور به تحمل آن ننموده و نگويد: لزومي ندارد که از او چيزي بخواهم که او خود بر حال من آگاه است! چرا که خداوند خود بندگانش را به جهت بزرگداشتش به درخواست از وي دستور داده است و اگر از وي درخواست نشود خشم گيرد. زمانيکه خداوند بنده اي را سلامت دوباره بخشيد و آن را بدو بازگرداند فرد قدر آن نعمت را خوب خواهد دانست و با اشتياق سپاس خواهد گفت شکر و سپاسي کسي که بيماري را مي شناسد و با آن بوده و درد و رنج آن را چشيده باشد و نه شکر آنکس را که تنها تعريف آن را شنيده و درد آن را نشناخته باشد. چنانچه مشهور است: “آشناترين مردمان به مصايب مصيبت ديده ترين آنان اند.” آنگاه که پروردگار متعال درد و فشار بيماري، فقر يا ترس را از روي بنده برداشت و او را به فراخي امنيت، عافيت و توانگري برساند شور و نشاط و شکر و محبتش به پروردگار به دليل شناختن او وضعيت خويش چند برابر گردد، اما حال و وضعيت آنکه در راحتي و توانگري پرورده شده و جز آن را نشناسد آنگونه نخواهد بود. ـ(همان)

17. خود آگاهی:

یکی از منافع بیماری، آگاهي بنده از ميزان حقارت و نيازمندي اش به آفريدگار مي باشد. موجودات زمين و آسمان ها همگي محتاج او هستند، همگي نيازمندان او هستند و از همه بي نياز است. چنانچه بيماري هايي را بر بندگانش مستولي ننمايد خويش را از ياد خواهند برد، براي همين پروردگار کاري کرد تا بيمار شوند و نيازمند تا تكرار موقعيت هاي نيازمندي و عجز باعث فرونشاندن نشانه هاي ادعاي وي مي گردد، همان ادعاي خدا بودن. چنانچه آن ها را بدون حس نيازمندي و ناداري رها مي ساخت، گستاخ گشته و ادعاي ربوبيت مي کرد چرا که در نفس انسان مشابهتي با ربوبيت وجود دارد و براي همين خداوند خواري بندگي رابر وي چيره ساخت که خود بر چهار نوع است: خواري نيازمندي، خواري فرمانبري، خواري محبت، چون انسان عاشق همواره خوار و ذليل معشوق خويش است، و خواری معصيت. در هرحال زماني که شخص بيمار مي شود هرکس که باشد فقر و نيازمندي خويش را به خداوند به خوبي احساس مي کند. شايد بگويي: اين شواهد بيانگر آن است که بلا و مصيبت در دنيا بهتر از نعمت و رفاه است، پس آيا از خداوند طلب بلا و مصيبت نماييم؟ پاسخ منفي است، هيچ لزومي به اين کار نيست.
درعوض پيامبر خدا صلى الله عليه و سلم هنگامي که اهل طائف ايشان را بيرون کردند اينگونه دعا نمود: «چنانچه خشم تو بر من نباشد مرا باکي نيست، ليکن عافيتت برايم فراختر است.» و نيز روايت شده است که وقتي که حضرت ابوالفضل العباس(ع) از رسول الله صلى الله عليه و سلم خواست تا به او دعايي را بياموزد، آنحضرت فرمود: «از خداوند عفو و سلامت درخواست نما چون پس از ايمان چيزي بهتر از عافيت و سلامتی به کسي بخشيده نشده است.»
و حسن [بصري] مي گويد: خيري که در آن شري نباشد همان عافيت و آسودگي همراه با شکر و سپاس است، چه بسيار نعمت داده شدگاني که شکرگزار نيستند و اين به قدري آشکار است که نيازي به شاهد و دليل آوردن ندارد. سزاوار است که از خداوند سبحان نعمت کامل در دنيا و دور کردن بلا و مصيبت را درخواست کنيم. ليکن چنانچه بنده اي دچار بلا و مصيبتي گشت براي او بهتر است که صبر نموده و به قضاي الهي راضي باشد. (الدعوات، ص 171، ح 479، بحارالأنوار، ج 72، ص 53، ح 82.)

18. تأديب‏ :

امام باقر عليه السلام: تن اگر بيمار نشود، به سرمستى مى‏ گرايد، و در آن تنى كه به سرمستى گراييده، هيچ خيرى نيست. (مشكاة الأنوار، ص 487، ح 1626، الكافي، ج 3، ص 114، ح 8 ، كشف الغمّة، ج 2، ص 314 ، بحارالأنوار، ج 78، ص 158؛ المصنّف لابن أبي شيبة، ج 3، ص 120)

امام صادق عليه السلام: اگر بنا بود هيچ درد و رنجى به انسان نرسد، به كدامين وسيله از زشتى‏ ها دامن در مى ‏كشيد و در برابر خداوند، فروتنى مى‏ كرد و با مردم، مهربانى مى‏ ورزيد؟ آيا نمى‏ بينى انسان، آن هنگام كه دردى دامنگيرش مى ‏شود، فروتن مى ‏شود، و سرِ تسليم فرود مى ‏آورد و بر درگاه پروردگار خويش، عافيت مى‏ جويد و دست به صدقه مى‏ گشايد؟ (بحارالأنوار، ج 3، ص 88. الدعوات، ص 174، ح 489، بحارالأنوار، ج 95، ص 18، ح 18. )

کفاره گناهان

19. كفّاره ‏:

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: انسان مؤمن، چون بيمارى به وى برسد و خداوند، او را عافيت دهد، اين بيمارى، كفّاره گناهان گذشته او و مايه اندرز براى آينده اوست. (تهذيب الكمال، ج 14، ص 87 ، كنز العمّال، ج 3، ص 307، ح 6686.)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بيمارى، گناهان را محو مى ‏كند. (الجعفريّات، ص 245 ، جامع الأحاديث، ص 86، بحار الأنوار، ج 67، ص 244، ح 83؛ كنز العمّال، ج 3، ص 305، ح 6672 إلى 6674.) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: مؤمن در بيمارى‏اش پاداش داده نمى‏شود؛ امّا گناه او فرو پوشانده می شود. (الفردوس، ج 1، ص 190، ح 713، كنز العمّال، ج 3، ص 312، ح 6711 ) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس كه خداوند، او را به گرفتارى جسمى بيازمايد، آن گرفتارى برايش مايه فرو ريختن گناهان است. (الفردوس، ج 4، ص 27، ح 6082.) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خداوند، گاه بنده خويش را به ناتن‏درستى گرفتار مى‏كند تا اين ناتن‏درستى، كفّاره هر گناه وى شود. (كنز العمّال، ج 15، ص 902، ح 43553.) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بنده چون بيمار شود، خداوند به فرشتگان خويش چنين وحى كند: اى فرشتگانم! من بنده‏ام را به بندى از بندهاى خويش گرفتار ساخته‏ام. اينك اگر جانش را بستانم، او را مى‏آمرزم و اگر او را عافيت بخشم، در حالى از بستر بر مى‏خيزد كه هيچ گناهى ندارد. (المعجم الكبير، ج 8، ص 167، ح 7701 ، كنز العمّال، ج 3، ص 304،) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هيچ مرد و زن مسلمان و هيچ مرد و زن مؤمنى نيست كه بيمار شود، مگر آن كه خداوند، [برخى‏] از گناهانش را از او فرو نهد. (كنز العمّال، ج 3، ص 316، ح 6728.) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هيچ بنده‏اى نيست كه بيمارى دامنگيرش شود و او را از آنچه تندرستان انجام مى‏دهند، باز دارد، مگر آن كه اين بيمارى كفّاره گناهانش شود و هر چه پس از آن انجام دهد، فزونى‏اى بر كفّه اعمالش باشد. (اسد الغابة، ج 3، ص 256 ، كنز العمّال، ج 3، ص 315، ح 6725) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: چهار تن هستند كه اعمال خويش را در حالى كه هيچ گناهى بر آنان نمانده است، از نو مى‏آغازند: بيمار، چون بهبود يابد، مشرك، چون مسلمان شود. (بحارالأنوار، ج 81، ص 186، ح 43؛ الفردوس، ج 1، ص 373، ح 1504.) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اى على! ناله مؤمن [به گاه بيمارى‏] «سبحان اللّه» گفتن است، فريادش «لااله‏الااللّه» گفتن، خفتنش بر بستر، عبادت است و از پهلو به پهلو چرخيدنش، جهاد در راه خداست؛ و اگر بهبود يابد، در حالى در ميان مردم راه مى‏رود كه هيچ گناهى بر او نيست. (كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 364، ح 5762 ، مكارم الأخلاق، ج 2، ص 327، ح 2656 ، ثواب الأعمال، ص 228، ح 3 نحوه، بحارالأنوار، ج 77، ص 54، ح 3؛ تاريخ بغداد، ج 2، ص 191 ، كنز العمّال، ج 3، ص 311، ح 6705.)

تاريخ بغداد به نقل از امّ سليم انصارى: بيمار شدم و پيامبر خدا به عيادتم آمد. پرسيد: «اى مادر سليم! آيا آتش و آهن و ناخالصى‏هاى آهن [به گاه گداخته شدن‏] را مى‏شناسى؟». گفتم: آرى، اى پيامبر خدا! فرمود: «پس اى مادر سليم، تو را مژده باد! اگر كه از اين درد به سلامت جان به در برى، از گناهان خويش نيز رَسته‏اى، آن‏سان كه آهن از ناخالصى‏هاى خود، رها مى‏شود. (تاريخ بغداد، ج 3، ص 411، كنز العمّال، ج 3، ص 317، ح 6736.)

سنن أبى داوود به نقل از امّ علاء: هنگامى كه بيمار بودم، پيامبر خدا به عيادتم آمد. او فرمود: «اى مادر علاء! مژده‏ات باد؛ چرا كه بيمارى مسلمان، چيزى است كه خدا به واسطه آن، گناهان او را از ميان مى‏برد، آن‏سان كه آتش، ناخالصى‏هاى طلا و نقره را مى‏بَرَد». (سنن أبي داوود، ج 3، ص 184، ح 3092، المنتخب من مسند عبد بن حميد، ص 451، ح 1564، المعجم الكبير، ج 25، ص 141، ح 340، اسد الغابة، ج 7، ص 359 ، كنز العمّال، ج 3، ص 306، ح 6676.)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: مَثَلِ [جانِ‏] بيمار، آن‏گاه كه بهبود مى‏يابد، همانند شفّافيت و [زلالى رنگِ‏] تگرگ است هنگامى كه از آسمان، فرو مى‏ريزد. (كنز العمّال، ج 3، ص 316، ح 6732 ؛ الدعوات، ص 224، ح 618.)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: چون كسى را ديديد كه خداوند، او را به نادارى و بيمارى در ميان گرفته، [بدانيد كه‏] خداوند متعال، اراده كرده است كه او را پاك كند. (الفردوس، ج 1، ص 261، ح 1015 ، كنز العمّال، ج 6، ص 472، ح 16602.)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: گاه بنده بيمار مى‏گردد. پس دلش نازك مى‏شود و برخى از گناهانى را كه از او سر زده است، به ياد مى‏آورد و قطره اشكى، هر چند كوچك، از ديدگانش سرازير مى‏شود و آن‏گاه، خداوند عز و جل، او را از گناهانش پاك مى‏سازد. پس اگر او را از اين بستر بيمارى برخيزانَد، او را پاك شده [از گناه‏] بر مى‏خيزانَد، و اگر جانش را بستاند، پاكيزه شده [از گناه‏] مى‏ستاند. (معجم السفر، ص 387، ح 1309، كنز العمّال، ج 3، ص 312، ح 6710.)
امام على عليه السلام: اگر خداوند، بنده‏اى را گرفتار [بيمارى‏] سازد، به اندازه بيمارى‏اش از گناهان او فرو مى‏كاهد. )دعائم الإسلام، ج 1، ص 218،)
امام على عليه السلام‏ به يكى از ياران خويش كه به بيمارى‏اى گرفتار شده بود: خداوند، آن درد و رنجى را كه داشته‏اى، مايه ريختن گناهانت قرار دهد؛ چرا كه در بيمارى، پاداشى نيست؛ امّا گناهان را فرو مى‏كاهد و چنان كه برگ از درخت مى‏ريزد، از انسان فرو مى‏ريزد. پاداش، تنها در گفتن به زبان، و عمل كردن به دست و پاى است و خداوند سبحان، هر يك از بندگان خويش را كه بخواهد، به راستىِ نيّت و به نهادِ درست، به بهشت درمى‏آورد. (نهج البلاغة: الحكمة 42، الأمالي للطوسي، ص 602، ح 1245،)
امام سجّاد عليه السلام‏ خطاب به بيمارى كه بهبودی يافته بود: پاك شدن از گناهان، بر تو مبارك باد! خداوند، تو را ياد كرده است. او را ياد كن، و از تو درگذشته است. او را سپاس گوى. (تحف العقول، ص 280، بحارالأنوار، ج 78، ص 138، ح 10؛ شرح نهج البلاغة، ج 20، ص 309، ح 541 ).
امام رضا عليه السلام: بيمارى براى مؤمن، تطهير و رحمت، و براى كافر، عذاب و لعنت است. بيمارى، همدم مؤمن مى‏ماند، تا هنگامى كه هيچ گناهى بر وى نباشد. (ثواب الأعمال، ص 229، ح 1، ، مكارم الأخلاق، ج 2، ص 171، ح 2425، عدّة الداعي، ص 116 ، بحارالأنوار، ج 81، ص 183، ح 35.)

20. گراميداشت

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: انسان، گاه داراى مرتبه ه‏اى در پيشگاه خداوند است كه با عمل خويش، بدان نمى ‏رسد تا آن هنگام كه به ابتلاى در جسم خود، آزموده شود و بدين واسطه، بدان مرتبت برسد و بيمارى، هديه‏هايى از جانب خداوند عز و جل به بنده است. پس محبوب‏ترينِ بندگان نزد خداوند، كسى است كه بيشترين هديه به وى رسيده باشد. (الدعوات، ص 172، ح 483، دعائم الإسلام، ج 1، ص 220 ، بحارالأنوار، ج 81، ص 174،ح11؛)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بيماران، دوستان خدايند. (الفردوس، ج 3، ص 157، ح 4424.)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: آن كه در جهاد در راه خدا، در حالى كشته شده كه نه پشت به دشمن، بلكه رو به دشمن داشته است، هفتاد سال‏ بر آن كه پشت به دشمن كشته شده است، به سوى بهشت، پيشى مى‏گيرد. [همچنين‏] بيماران امّت من نيز هفتاد سال پيش از تندرستان امّت [به بهشت مى‏روند]؛ و پيامبران، چهل سال پيش از سليمان بن داوود به بهشت درمى‏آيند، بدان سبب كه وى [در دنياى خويش‏] سلطنتى داشته است.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله‏ خطاب به سلمان: اى سلمان! اگر بيمار شوى، در بيمارى‏ات سه فايده است: تو به ياد خداى تبارك و تعالى هستى؛ دعايت در اين حال، مستجاب است؛ و بيمارى، هيچ گناهى را در تو نمى‏گذارد، مگر اين كه آن را فرو مى‏ريزد. خداوند تو را تا پايان مهلتت از بيمارى به سلامت بدارد. (كتاب من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 375، ح 5762 ، الخصال، ص 170، ح 224 ، الأمالي للصدوق، ص 553، ح 741 ، الدعوات، ص 224، ح 616 ، بحارالأنوار، ج 77، ص 60، ح 3.)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اگر مؤمن از حال خويش در ناتن‏درستى آگاه بود، هرگز دوست نداشت كه از اين ناتن‏درستى جدا شود. ( إرشاد القلوب،ص42)
امام باقر عليه السلام: آن‏گاه كه خداوند عز و جل اراده كرده باشد بنده‏اى را كه گناهى دارد، گرامى بدارد، وى را به بيمارى گرفتار مى‏سازد. (بحارالأنوار، ج 81، ص 206، ح 12.)

ویزیت رایگان
ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.