حدیث 12 – پرهيز از مراجعه به پزشك تا سرحدّ امكان:

رسول اللّه صلى الله عليه و آله: تَجَنَّبِ الدَّواءَ مَا احتَمَلَ بَدَنُكَ الدَّاءَ، فَإِذا لَم يَحتَمِلِ الدّاءَ فَالدَّواءُ.

(مكارم الأخلاق، ج 2، ص 179، ح 2464، بحار الأنوار، ج 62، ص 66، ح 14)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: تا هنگامى كه بدنت درد را تحمّل مى‏كند، از دارو بپرهيز و آن‏گاه كه درد را تحمّل نكرد، پس دارو.

 

ضرورت مراجعه به پزشک:

خیلی از افراد با کوچکترین ناراحتی و با احساس کمترین دردی سریع به پزشک مراجعه می کنند و با تجویز پزشک روی به مصرف دارو می آورند غافل از این که مصرف بیجا، بی موقع و بدون نیاز در آینده ای نه چندان دور صدمات جبران ناپذیری به آنان وارد می کند. در عوض افرادی که درد را تحمل میکنند و تا بیماری بر سلامتی آنها غلبه نکرده، به پزشک مراجعه نمی کنند از لحاظ جسمانی در سنین بالاتر قوی تر و با نشاط تر هستند چرا که باتحمل درد سیستم ایمنی بدن قوی ترشده ودر مقابل انواع آفات و ویروسها از خود عکس العمل نشان می دهد. در روایات هم به این امر اشاره گردیده که تا توان دارید و بیماری تان بر سلامتی تان غلبه کامل پیدا نکرده از مراجعه به طبیب پرهیز کنید.

البته تحمل درد و کتمان آن ، به فراخور انسانها و متناسب با ظرفیت آنها، متفاوت خواهد بود. از آنجایی که انسان موجودی دو بعدی است (روحانی و جسمانی)، هر چقدر تناسب این دو به هم نزدیکتر و خویشاوندیشان با هم بیشتر باشد و ارتباط انسان هم با منبع لایزال الهی متصل تر و مرتبط تر باشد تحمل درد و رنج برایش راحت تر و آسان تر است. زیرا از نظراین انسان، رنج و درد و آلام خود نعمتی است از نعمت های خداوند که باید پاس داشته شود. بر عکس هر چه این ارتباط از درجه نازلتری برخوردار باشد و ایصال و اتصال آن به سرچشمه فیض الهی دورتر باشد تحمل درد و رنج برای انسان دورافتاده و جدا شده، بسیار سخت و طاقت فرساست.بر همین اساس درد و رنج در علوم مختلف معانی متفاوتی به خود گرفته و هر اندیشمندی به فراخور حال خود از درد، تفسیری ارائه کرده است. به عنوان مثال مفهوم درد از نگاه  عارفان اسلامی اینگونه تعبیر شده است.

« در عرفان اسلامی  صرفاً درد جسمانی نیست بلکه به نوعی درد ماورایی و ملکوتی است. روحی که درگیر رذایل و زشتی هاست و دغدغه ی تعالی و عروج ندارد زار و نزار خواهد بود. باید روح را با ریاضت و سختی دادن تزکیه کرد تا به مرحله ی تجلی برسد و خدایی شود شاید به همین دلیل در بعضی آموزه های دینی به پنهان داشتن درد و تحمّل آن در حدّ امکان توصیه شده است.جناب مولوی در آغاز مثنوی از روح و دردمندی روح سخن به میان آورده که از اصل خویش جدا افتاده و در پی باز یافتن و رسیدن به جایگاه خود می باشد.

مولوی در طی حکایت نی از درد و عشق و اندیشه صحبت می کند قصه نی  بیان سوز و درد کسیه که عشق های مادی، عشق هایی که از رنگ ها و هوس ها بر می خیزد، او را خرسند و سیراب نمی کند؛ او جویای عشقی است که بتواند او را از دنیای رنگ و نیاز، از دنیای تنگ حدّ و جسم بیرون آورد و به مبدأ مفهوم عرفاني نامحدود بکشاند.  این است درد و سوزی که مولانا از زبان نی می شنود.

بشنو از نی چون حکایت می کند   ***   از جدایی ها شکایت می کند

کز نیستان تا مرا ببریده اند   ***   از نفیرم مرد و زن نالیده اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق        ***        تا بگویم شرحِ دَردِ اشتیاق

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش     ***        بازجوید روزگار وصل خویش.

مولانا همواره بر زایندگی درد تأکید می کند وآن را بر بی دردی ترجیح می دهد و حتی درد را درمان می داند.  دردی که صاحبش را به کشف حقیقت وا می دارد و وی را  از خود رهایی می دهد. لذا درد معنوی نه تنها موجب عوارض منفی نمی شود بلکه نشاط آور و ضد افسردگی هم هست. (ویکی پدیا. دانشنامه آزاد)

 

انواع درد در عرفان اسلامی :

الف – درد طلب:  از آنجا که مقدمه ی سلوک الی الله یقظه و بیداری است و یقظه جز با طلب حق تحقق نمی یابد لذا درد ، عامل اصلی سلوک و حرکت به سوی حضرت حق است و عنصری مؤثر و محرّک تلقی می شود.

 تا نگرید ابر کی خندد چمن      ***    تا نگرید طفل کی جوشد لبن.

طفل یک روزه همی داند طریق  ***   که بگریم تا رسد دایه شفیق. (مولوی، مثنوی معنوی)

ب – درد عشق:  عشق که نهایت محبّت است از فطریاتی است که در همه عالم نهاده شده  و همان امانت الهی است که انسان آن را به دوش می کشد. عشق اساس سلوک و عمل عرفانی است که درد آن باعث استمرار در سیر و سلوک می شود.

عشق از اول چرا خونی بود؟      ***       تا گریزد آنکه بیرونی بود. (مولوی، مثنوی معنوی)

عشق، درد می آفریند.، عشق ، عاشق  دردمند می خواهد عاشقی که در عافیت به روی خود بسته و سوز و ناله عشق را بی هیچ ترسی به جان خریده .است. عشق حقیقی ، عاشق حقیقی می طلبد نه آن کسانی را که  هوس های آنی را با مقوله ی والای عشق در هم آمیخته اند.

زاهد با ترس می تازد به پا            ***   عاشقان ، پرّان تر از برق و هوا

کی رسند این خائفان در گرد عشق ***   کآسمان را فرش سازد درد عشق. (مثنوی مولوی).

عشقی که عارف ، دلیرانه در آن پا می نهد آتشی سوزان و فرد افکن است و از عاشق جز قهرمانی و پاکبازی و فنا نمی طلبد و شرط پا نهادن در آن، گذشتن از سر است . و چون رهرو به معرفت و وصال نرسیده  همواره سرگردان و در آه و ناله است که چرا نتوانسته از سرچشمه ی ناب شراب الهی سرمست شود.  و این درد همان درد اشتیاق و هجران و فراق یار است که آدمی قبل از این که به این جهان بیایید در جوار حق بود و با آمدن به این جهان دچار غفلت و فراموشی شده و برای رسیدن به آن قرار و جایگاه عالی خود پیوسته در آه و ناله و ضجه است. این درد رو می توان درد غیرت نیز خواند که از زیر مجموعه های درد عشق است :

چون ننالم تلخ از دستان او؟        ***  چون نیم در حلقه ی مستان او

چون ننالم همچو شب بی روز او؟  ***  بی وصال روی روز افروز او

خاک غم را سرمه سازم بهر چشم  *** تا ز گوهر پر شود دو بحر چشم. (مولوی، مثنوی معنوی)

در عرفان اسلام شیعی ، عشق  پر درد ، درمانگر و پاک کننده نیز می شود با این که جان عاشق را می سوزاند و او را اسیر حلقه ی یار می کند. زیرا عشق آدمی را از حرص و آز و خود خواهی می رهاند و صفت بخشندگی را به او ارزانی می دهد.  مبتلایش را از هر عیب و نقصی پاک می سازد و داروی دردهای جسمانی و روحانی اش می شود. در دفتر عشقاق ، طبیب عشق، اعجاز مسیحایی می کند و  آدمی را موسی وار بر کوه طور می نشاند تا شعاع آن خورشید که من تر از من و خودتر از خود است در او بتابد و او را هویتی تازه بخشد.

و این چنین است  که راه عشق، راهی پر خطر و پر  سوز و گداز است و هر کس را توان راه یابی و ثابت قدمی در آن نیست.  لذا بزرگان ما فرموده اند که : جگر شیر نداری سفر عشق مکن.   استاد بزرگوار ، علامه حضرت آیت الله جوادی آملی معتقدند : «عشق حقیقی که همان عشق به خداست باعث تلطیف جان سالک و هماهنگی سرّ انسان با عالم قدس برای دریافت حقایق است و عشق مجازی اگر همراه با عفت باشد عشق  فضائل است که گذرگاه وصول به حقیقت است لذا عشق حقیقی طبیب همه ی بیماری هاست.». (سایت تبیان)

ج – درد معاش : یکی دیگر از انواع درد و غم ، درد  معاش است که مانع و حجاب عارف می باشد.  البته در صورتیکه باعث غفلت از غم معاد شود این غم های ریشه کن مانند داسی است که عمر ما را درو می کند، چنان که حکما گفته اند: «هموم و غموم ، داس عمر انسان است. »

این همه غم ها که اندر سینه هاست  ***  از بخار و گرد و بود و باد ماست.

این غمان بیخ کن چون داس ماست  ***  این چنین شد و آنچنان وسواس ماست. (مولوی)

درد معاش، غمی نکوهیده است زیرا به خاطر تعلقات و مادیات این دنیایی است و این نشان از وابستگی انسان به این جهان دارد. چنین غم و اندوهی که از تعلق خاطر و فقدان مادیات برخیزد عواقب خطرناکی دارد.
آدمی با فرو رفتن در غم، از لذت زندگی و دیگر زیبایی ها و فرصت های باقی مانده در می ماند در نتیجه افسردگی بر او غلبه کرده  و وی را خانه نشین و مستعد انواع امراض عصبی و جسمی می کند. چنین اندوهی ناپسند است. (ویکی پدیا، دانشنامه آزاد)

نتیجه اینکه منشاء درد چه جسمانی باشد چه روحانی، تحملش تا جایی که طاقتش رواست برای انسان مفید فایده است و شتاب در درمان آن گر چه به ظاهر تسکینی به همراه دارد اما در حقیقت موجب ضرر و زیان هایی است که بعدها پشیمانی را در پی خواهد داشت. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس سلامت تنش بر بيمارى‏اش چيرگى دارد، مداوا نكند. (اسد الغابة، ج 6، ص 176، الإصابة، ج 7، ص 204 كلاهما عن أبي طرفة الکندی)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس مى‏تواند با بيمارى خود، سر كند، از درمان بپرهيزد؛ زيرا بسا دارويى كه خود، بيمارى بر جاى مى‏نهد. (نثر الدرّ، ج 1، ص 181.)

امام على عليه السلام‏ در حكمت‏هاى منسوب به ايشان: نوشيدن دارو براى بدن، به صابون براى جامه مى‏مانَد؛ آن را تميز مى‏كند، امّا كهنه‏اش هم مى‏كند. (شرح نهج البلاغة، ج 20، ص 300، ح 422 (امام على عليه السلام: با درد خويش، تا آن هنگام كه با تو مدارا مى‏كند، مدارا كن. (نهج البلاغة، الحكمة 27، بحار الأنوار، ج 81، ص 204، ح 7.)

امام على عليه السلام: مسلمان به دارو توسّل نمى‏جويد، مگر آن هنگام كه بيمارى‏اش بر تندرستى‏اش چيرگى يابد. (الخصال، ص 620، ح 10 ، تحف العقول، ص 110، بحار الأنوار، ج 62، ص 70، ح 24)

امام صادق عليه السلام: سه چيز، ناخوشايندى در پى مى‏آورد: … و نوشيدن دارو بدون بيمارى، هر چند شخص از آن دارو، جان به در بَرَد. (تحف العقول، ص 321، بحار الأنوار، ج 78، ص 234، ح 53.)

امام صادق عليه السلام: هر كس تندرستى‏اش بر بيمارى‏اش چيرگى داشته باشد و دارو بنوشد، به زيان خويش، اقدام كرده است. (طبّ الأئمّة لابني بسطام، ص 61 ، بحار الأنوار، ج 62، ص 65، ح 8.).

امام صادق عليه السلام: هر كس تندرستى‏اش بر بيمارى‏اش غلبه داشته باشد و خود را به چيزى درمانى كند و پس از آن بميرد، من در پيشگاه خداوند، از او بيزارى مى‏جويم. (الخصال، ص 26، ح 91 ، بحار الأنوار، ج 62، ص63)

امام كاظم عليه السلام: تا زمانى كه بيمارى، به جد با شما درگير نشده است، درگير معالجه طبيبان نشويد، كه درمان به مانند ساختمان است كه مقدار كمى از آن، شخص را به مقدار فراوانش مى‏كشاند. (علل الشرائع، ص 465، ح 17 ، طبّ الأئمّة لابني بسطام، ص 4، بحار الأنوار، ج 62، ص 63،)

 


«برگرفته ازکتاب 40 حدیث طبی اثر مصطفی لبیکی»


 

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.