حدیث 5 – دارو و درمان، از مقدرات الهی هستند‏.

رسول اللّه صلى الله عليه و آله: الدَّواءُ مِنَ القَدَرِ، و قَد يَنفَعُ بِإِذنِ اللّهِ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: درمان، از تقدير [خداوند] است و ممكن است به اذن خداوند، نافع باشد.

منبع: (المعجم الكبير، ج 12، ص 131، ح 12784 عن ابن عبّاس، كنز العمّال، ج 10، ص 5، ح 28081.)

قضا و قدر الهی موضوعاتی هستند که درک و فهم آنها سخت و چالش برانگیزاست و نیاز به مطالعه و دقت فراوان دارد. یکی از بحث ها دراین باره این است که مرگ هر کسی مقدر است و از آن تجاوز نخواهد کرد. اجل هر کس از راه برسد او جام مرگ را سر خواهد کشید و با این دنیا وداع خواهد کرد.

حضرت امیر نیز در خطبه پارسایان خود ( همام) اشاره به این مرگ مقدر دارند. ایشان در آنجا می فرمایند: « اگر اجل مقدر الهی نبود ارواح پاراسیان در بدن توقف نمی کرد و از شوق ثواب و از خوف عقاب تن را رها می ساخت و از آن می گریخت». (نهج البلاغه، خطبه همام). حضرت در این خطبه اشاره کرده اند که اجل جزء مقدرات الهی است و در تحقق آن هیچ تغییری رخ نمی دهد.

تقدیر الهی، امری فراگیر و جامع:

ممکن است این سوال در ذهن ایجاد شود که چگونه می توان مرگ برخی را که به جبهه جنگ می روند مقدر دانست در حالیکه اگر نمی رفتند زنده می ماندند؟! تقدیر یک امر فراگیر است و هیچ امری خارج از آن نیست. فقط مرگ نیست که مقدر است معالجه نیز مقدر است. فقط در ورطه هلاک افتادن مقدر نیست، پیشگیری از هلاکت هم مقدر است.

در روایت آمده است همه چیز در جهان تحت سیطره هفت چیز است: قضا و قدر ، اراده ، مشیت ، کتاب، و اجل و اذن، سپس هر کس که جز این اندیشد بر خداوند دروغ بسته است یا سخن او را تکذیب کرده است. همه انسان هایی که در گذشته بر اثر ابتلا به بیماری سل جان خود را از دست می دادند مرگشان خارج از تقدیر نبود و هم مداوای مسلولینی که در عصر ما هستند خارج از حیطه تقدیر نیست.

بنابراین روشن شد که تقدیر جز قوانین حاکم بر جهان نیست و آدمی با قدم گذاشتن بر روی جهان خاکی و بهره مندی از وجود ، لاجرم خود را در سیطره قوانین قرار می دهد که زندگی او را تحت الشعاع خویش قرار می دهند و این همان تقدیر است. تقدیر فقط طول عمر نیست، گمان ناپخته بعضی افراد این است که فقط طول عمر مقدر است و بقیه عوامل چنان ردیف می شوند که با آن طول خاص جور شوند.

اینان نمی اندیشند که همان عوامل اند که طول عمر را تعیین می کنند، طو ل عمر تابع آنهاست نه آنها تابع طو ل عمر. (ویکی پدیا.دانشنامه آزاد) اختیار و تقدیر چگونه با هم سازگارند : اصلاً اختیار آدمی هم از مقدرات عالم است و لذا اعمال اختیار نه مخرب تقدیر که عین تقدیر است.

از پیامبر پرسیدند آیا دعا کردن برای شفای بیمار خلاف تقدیر است؟ فرمودند: عین تقدیر است. امیرمومنان از زیر دیوار شکسته ای گریختند وفرمودند : از قضای خداوند به قدر او پناه می برم یعنی از تقدیری به تقدیر دیگر.

تقدیر جزو نیروهای این عالم نیست، تقدیر تفسیری است از این عالم ما به علل و اسبابی خاص متولد می شویم و با علل و اسبابی هم از این دنیا می رویم و تقدیر، تفسیر این علل و اسباب است ، همانگونه که جبر و اختیار تفسیر اعمال ما در این جهان اند نه نیروی موجود در آن. در نهایت باید گفت تقدیر چیزی نیست که حاکم بر سر نظام عالم باشد، نظام عالم و کارکرد آن عین تقدیری است که برای آن شده است. (همان)

 

تقدیر الهی

تقدیر چگونه جریان می یابد؟

خداوند در آفرینش انسان و از مجرای خلقت او تقدیر خویش را جاری می سازد . جهان چیزی جر موجودات جهان نیست و تقدیر نیز چیزی اضافه بر موجودات جهان نمی باشد . خداوند یک بار ما را آفریده تا چنین باشیم که هستیم. تقدیر و اجل امری غیر از خلقت آدمی است.

تعبیری که حضرت امیر علیه السلام درباره پارسایان دارند نیز بر همین تقدیر اشاره دارد، حضرت می فرمایند: «اگر اجّلی که خداوند برای آدمیان مقرر کرده است نبود جان پارسایان از شوق ثواب و خوف عقاب از بدن آنان می گریخت. ». (نهج البلاغه، صفات پارسایان)

پارسایان نیز ساختمان بدنی و روحی خاص دارند و همین عین تقدیر اجل آنان است که اگر این نبود روح آنان به خاطر تعلق به جای دیگر و اشتیاق به عالم دیگر از بدنشان خارج و به سوی ملکوت پروزا می کرد. ساختمان بدن آدمی چنان است که تا ضربه شوق و خوف به مرحله خاص نرسد نمی تواند روح را از بدن خارج سازد.

بنابراین روشن شد که تقدیر جز قوانین حاکم بر جهان نیست و آدمی با قدم گذاشتن بر روی جهان خاکی و بهره مندی از وجود ، لاجرم خود را در سیطره قوانین قرار می دهد که زندگی او را تحت الشعاع خویش قرار می دهند و این همان تقدیر است. (ویکی پدیا. دانشنامه آزاد)

با استناد به مباحث فوق و حدیث و روایتی که ذیلا به آنها اشاره می گردد می توان به این نتیجه رسید که صرف تشخیص و تجویز دارو در درمان بیماری کافی نیست و تا تقدیر الهی بر شفای بیمار قرار نگیرد هیچ دارویی تاثیر گذار نیست.

در واقع میتوان گفت تشخیص بیماری و تجویز دارو بر اساس بیماری، شرط لازم هست اما این مورد به تنهایی کافی نیست. شرط کافی برای صحت بیماری، همان تقدیر الهی و حکمتی است که خداوند برای تاثیر، در دارو ها قرار میدهد.

بر این اساس ممکن است که طبیبی به درستی مرضی را تشخیص دهد و بر اساس علم و دانش، و تجربه پزشکی خود و مزاج فرد بیمار داروها را بر حسب بیماری فرد مریض تجویز کرده باشد اما حال او بدتر شده و بیماریش تشدید شده باشد و بالعکس ممکن است که اصلا پزشک در تشخیص بیماری و تجویز دارو دچار اشتباه شده اما بیمار با مصرف دارو بهبود یابد و این همان حکمت و تقدیر الهی است که اثر درمان را در دارو موثر می کند.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در این مورد می فرماید:«درمان، از تقدير [خداوند] است و هر كس را كه او بخواهد، به همان گونه كه بخواهد، سود مى‏رساند. (كنز العمّال، ج 10، ص 5)

بعضی از مواقع حکمت خدا بر این قرار میگیرد که با خود درمانی و با استفاده از دارو ویا خواندن سوره ای از قرآن ویا خواندن و بستن معوذات به خود یا بیمار باعث خلاصی از بیماری میگردد.

سنن ابن ماجة به نقل از ابو خزامه: از پيامبر خدا پرسيدند: آيا اين كه با دارويى درمان كنيم يا تعويذى بر خود بنديم يا پرهيزى بكنيم، اين كار چيزى از تقدير خداوند را باز مى‏دارد؟ فرمود: «اين، خود از تقدير خداوند است». (سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1137، ح 3437، سنن الترمذي، ج 4، ص 453)

 

منتظر نمانیم تا خدا معجزه کند!!!

برخی مواقع حکمت الهی بر این است که تا بیمار به طبیب مراجعه نکند از بیماری خلاص نمیشود. امام صادق عليه السلام: پيامبرى از پيامبران بيمار شد. گفت: درمان نمى‏كنم تا همان كسى كه بيمارم كرده است، خود، درمانم كند. سپس خداوند عز و جل به او وحى فرستاد: «شفايت نمى‏ دهم، مگر درمان كنى، كه شفا از من است»
منبع: (مكارم الأخلاق، ج 2، ص 180، بحار الأنوار، ج 81، ص 211، ح 30 )

إحياء علوم الدين: يكى از عالمان، در شمارِ اسرائيليات، يادآور شده است كه موسى عليه السلام به بيمارى گرفتار شد. بنى اسرائيل به حضور او رسيدند و بيمارى‏اش را شناختند و به او گفتند: اگر به فلان دارو، درمان كنى، بهبود مى‏يابى. امّا موسى عليه السلام گفت: درمان نمى‏ كنم تا او خود، بدون دارو، مرا عافيت دهد. پس بيمارى‏اش به طول انجاميد. ديگر بار به او گفتند: داروى اين بيمارى شناخته شده و تجربه شده است و ما بدان، درمان مى‏كنيم و بهبود مى‏يابيم. موسى عليه السلام گفت: درمان نمى‏كنم. پس بيمارى‏اش ماندگار شد.خدا نيز به او وحى فرستاد: «به عزّت و جلالم سوگند، تو را بهبود نمى‏دهم، مگر به آنچه برايت گفته‏اند، درمان كنى». پس موسى عليه السلام به آنان گفت: مرا به آنچه گفته‏ايد، درمان كنيد. او را مداوا كردند و بهبود يافت و وى نيز بدين سبب، دلگير شد. پس خداوند تعالى، [ديگر بار] به او وحى فرستاد: «مى‏خواستى با توكلّت بر من، حكمت مرا ابطال كنى. مگر چه كسى جز من، منافع چيزها را در داروها به وديعت نهاده است؟!». (إحياء علوم الدين، ج 4، ص 413؛ المحجّة البيضاء، ج 7، ص 432)

 

بنابراين، از نگاه اسلام، طبيب و دارو خواه براى روح (جان/ روان)، و خواه براى تن (بدن/ جسم)، تنها نقش يك واسطه را در نظام حكيمانه آفرينش ايفا مى ‏كنند و درمان كننده، فقط خداوند متعال است.

 

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله عرضه می دارد: خداوندا! تو را سپاس، كه آفريدى، صورت بخشيدى و تقدير كردى، گمراه كردى و راه نمودى، خنداندى و گرياندى، ميراندى و زنده گرداندى، بيمار كردى و شفا بخشيدى، خوراك دادى و آب دادى. (البلد الأمين، ص 350، المصباح للكفعمي، ص 356)

 


«برگرفته از 40 حدیث طبی، اثر مصطفی لبیکی.»


 

این مقاله صرفا جهت مطالعاتی دارد وبرای استفاده از دستورات طبی آن حتما با پزشک سایت مشورت شود. مسئولیت استفاده خودسرانه از گیاهان دارویی یا داروهای گیاهی بدون مشورت با پزشک بعهده خود فرد است. برای ویزیت رایگان به این بخش مراجعه کنید (ویزیت رایگان) باتشکر. اکسیرطب.
ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.